امیرمهدیامیرمهدی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

پسرم دنیای من

سالی که گذشت...

به همین سادگی و سرعت تمام شد !؟... مثل یک چشم بر هم زدن ؟!! سیصد و اندی روز ، زندگی اش کردم و حالا انقدر دور به نظر می رسد ..... وقتی بر می گردم و به آن می نگرم ... دوستش دارم ... نه اینکه تلخ نبوده باشد نه اینکه سختی نکشیده باشم ، نه اینکه تمامش خوشی وسلامتی بوده باشد ... اما ...این روزها که نگاهم بلوغ بیشتری پیدا کرده است می بینم که دوستش دارم ...... می بینم که مواهبش و برکاتش بیشتر به یادم مانده است ......    می بینم که اگر تلخی ای بوده در شیرینی درایت ما حل شده... نگاه می کنم به لحظاتی که درد کشیده ام ، به لحظات سخت ناخوشی و می بینم در صبوری و تاب و تحمل ما رنگ باخته است ... نه اینک...
25 13

با تو زیبا میشود هر سال من....

نوروز امسال هم درکنار پدرجون ومادر جون آغاز شد.چند ساعت قبل سال تحویل راهی شمال شدیم و حدودای عصر بود که رسیدیم.نم نم بارون،هوای عالی،درختای سبز و سر به فلک کشیده و صدای آبشار پشت خونه پدرجون همیشه برامون لذت بخش بوده و هست...نازنین مادر ،شما که انگار پا به یه دنیای دیگه گذاشته بودی و سر از پا نمیشناختی و این چند روز واقعا لذت بردی و زندگی کردی.همراه پدرجون به خونه باغ رفتیم و شما با دیدن گوساله ناز و کوچولویی که تازه بدنیا اومده بود کلی خوشحال شدی.تمومی حیوونات اهلی رو ازنزدیک دیدی و لاک پشتی که سر مسیرمون بود رو بادستت لمس کردی.داخل رودخونه کلی سنگ پرت میکردی و از صدای تالاپ اون ذوق میکردی وبه ما میگفتی دیدی دَنگ پَت کَدم تو توتخونه؟(دی...
31 13

آرایشگاااااااااااااااه !!!!!

 پسرم این بار به همراه بابایی به آرایشگاه رفتی و موهای نازنینت رو مرتب کردی و خوشگل به خونه برگشتی.فرشته ها هم خبر آوردن که برخلاف دفعه قبل که کلی بی قراری کردی،این سری آروم بودی و اصلا نترسیدی.برای همین هم فرشته ها شما رو تشویق کردن و برات یه ماشین پلیس هدیه آوردن ...
13 13

همدل

  کیستی تو؟؟؟؟ ای بهترین داشته ام!!! لذت بودنت را قدر دانم....شکر که هستی.... همدلی کردی با دل من... همدلت هستم تا بی نهایت.... ...
6 13

کتابخونه

وقتی که سنجد خان عضو کتابخونه میشه وکتاب به امانت میگیره!!!! ازاونجا هم با اصرار مامانش رو به پارک میبره وسعی داره سرسره رو ازاینطرفی بره بالا!!! ...
21 13