امیرمهدیامیرمهدی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

پسرم دنیای من

با تو زیبا میشود هر سال من....

13/0/31 19:12
نویسنده : مامی
95 بازدید
اشتراک گذاری

نوروز امسال هم درکنار پدرجون ومادر جون آغاز شد.چند ساعت قبل سال تحویل راهی شمال شدیم و حدودای عصر بود که رسیدیم.نم نم بارون،هوای عالی،درختای سبز و سر به فلک کشیده و صدای آبشار پشت خونه پدرجون همیشه برامون لذت بخش بوده و هست...نازنین مادر ،شما که انگار پا به یه دنیای دیگه گذاشته بودی و سر از پا نمیشناختی و این چند روز واقعا لذت بردی و زندگی کردی.همراه پدرجون به خونه باغ رفتیم و شما با دیدن گوساله ناز و کوچولویی که تازه بدنیا اومده بود کلی خوشحال شدی.تمومی حیوونات اهلی رو ازنزدیک دیدی و لاک پشتی که سر مسیرمون بود رو بادستت لمس کردی.داخل رودخونه کلی سنگ پرت میکردی و از صدای تالاپ اون ذوق میکردی وبه ما میگفتی دیدی دَنگ پَت کَدم تو توتخونه؟(دیدی سنگ پرت کردم تو رودخونه)

چند روز اول عید رو که مهمون خونواده بابایی بودیم برامون خیلی دلنشین و جذاب بود.کلی مسیرهای جدید و شگرف رو با هم کشف کردیم که تا حالا نرفته بودیم.خیلی خوش گذشت و هنوز هم برام تعریف میکنی از زیباییهای خونه باغ پدربزرگ...مانی دیدی هاپو اونجا بود؟؟؟؟؟مانی دیدی گوگولی گوگو نی نی داشت؟؟(منظورت جوجه های کوچولویی بود که دیدی)مانی دیدی پوه تگال از دیرخت چیندیم؟؟(اون نارنج هایی رو که چیدی رو میگی که بهشون میگی پوه تگال=پرتقال)قربونت بشم شیرین زبون مامان....

ضمن اینکه توی مسیر رفت و برگشت هم که تا دلت بخواد آقای پلیس میدی و بهشون احترام میذاشتی و رژه میرفتی و صدای ماشین پلیس هم درمیاوردی!!!بیو بیو بیو بیو...آقا پلیسها هم میخندیدن و تورو تحسین میکردن.

مامانی ، با وجود بزرگتر شدن و صد البته شیطنتهای شیرینت،کلی به ما خوش گذشت.شیرین زبونی ها وحرف زدنات برای همه فامیل دلنشین بود.با هر کار تو و علی الخصوص بانمک بازی و تیزهوشیهات قند تو دلم آب میشد ولذت میبردم و خدا روشکرمیکردم.این سومین سال نو ما بود که درکنار تو عزیز دلم آغاز میشد.خدارو برای این نعمت والا هزاران بار شاکرم و آرزومندم که سالهای سال این جمع زیبای ما تداوم داشته باشه ودر کنار هم با لذت زندگی کنیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)