اندکی از روزانه ها....
امیرمهدی درحال دویدن به سمت مامان سیما:
+مانی مانی
*جون مانی؟
+دوسم دایی؟
*بله که دوستت دارم عزیز دلم....بدو بیا تو بغلم.....ومثل همیشه درآغوشت میگیرم ومیبوسمت...
+مانی بوسم نکن !!!
*چرا مامانی؟
+آخه خفه میشم!!!!!!!!!!!


*من که آروم بوسیدمت!!!
+آیه(آره)اما اَنان (الان)خفه میشم!!!! آخه فسقلی مامان این حرفا رو ازکجا یاد گرفتی؟؟؟
*******************************************************************
امیرمهدی بیا لالا کنیم....
+اَنان (الان)میام....ازکنارپنجره میای اینور و میگی مانی دیدی پیشی لَس(رفت)؟؟؟
*نه مامان پیشی کجا بود ؟؟؟؟
+دیجا(اینجا)!!!!
*پیشی تو خونه ما بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+نه مانی دیجا بود!!!(و منو به کنار پنجره میبری تا دیجا رو که منظورت همون دیوار روبروییه رو بهم نشون بدی)
*******************************************************************
امیرمهدی توی مهمونی و درحال شیطونی.....
لباس میزبان محترم و عزیز رو میکشی و به ایشون میگی مامانی بیاااااااااااااااااا بیاااااااااااااااا
حالا بگذریم از اینکه میزبان آقا بودن و شما اینقدر گرم شیطنت بودی که ایشون رو بامن اشتباه گرفته بودی 
آقا و خانوم میزبان



اندکی از روزانه ها....
